سخنرانی پادشاه

آن امتیازی که برای یک اثر هنری ماندگار می توان قایل شد تاثیرات تاریخی آن است و این در حالی که گاه برخی آثار خود تاریخ را هم تغییر می دهد و در یک کلام تاریخ سازی می کنند؛ 'سخنرانی پادشاه' چنین است.

در سال 1925 شاه جرج پنجم بر بیش از یک چهارم جهان حکومت می کرد، او از پسرش دومش دوک یورک، خواست تا سخنرانی مراسم اختتامیه جشن پادشاهی در ومبلی لندن را برگزار کند."
دوک یورک نمی تواند سخنرانی کند، او گرفتار لکنت زبان است و سخنرانی برای او از صعب ترین کارهای زندگی است. همسر او تلاش می کند تا به شوهرش در فایق آمدن بر این مشکل کمک کند و درست در حالی که دوک یورک ناامید شده است؛ همسرش به سراغ یک "گفتار درمان" گمنام می رود که نام و نشانش را در یک آگهی دیده و در نهایت داستان با به ثمر رسیدن تلاش های این گفتار درمان به پایان می رسد. در این میانه شاه جرج پنجم، پدر دوک یورک ، یا همان آلبرت که معلم سخنرانی اش یا همان درمان کننده لکنت او را "برتی" صدا می زند؛ از دنیا می رود و برادر بزرگ دیوید شاه می شود که البته دیوید به واسطه دلباختن به یک زن شوهردار و مخالفت کلیسا با ازدواج شاه با چنین زنی عطای پادشاهی را به لقای آن می بخشد و دوک یورک به سلطنت می رسد.